قدرت سکوت

قدرت سکوت

مقالات بلند در مورد مسائل عمومی
قدرت سکوت

قدرت سکوت

مقالات بلند در مورد مسائل عمومی

اقتدار3

ادامه مطلب

هم چنین است. انوار قانون قدرت رسانه ها و انوار قوانین قدرت مدنی. که در سطح جهانی، کمتر قادر به ایجاد تغییرات در آن هستیم. در حال حاضر، تابش انوارقوانین قدرت اجتماعی، بر روی انواع روش های حکومتی و مدیریت کلان اجتماع. و تا اندازه ایی اقتدار مذاهب، ادامه دارند. و مردم جامعه هم چه بصورت جمعی و چه بصورت انفرادی، دائما در حال ایجاد تغییراتی، در این موارد هستند. و می توانم بگویم. که در زیر تیر چراغ برق های گوناگون ،افرادی جمع شده و نور آن چراغ را تبلیغ می کنند.بسیاری از افراد جامعه، بصورت انفرادی توانسته اند. تغییرات دلخواه و شخصی خود را، در وجود خودشان انجام داده. و با بهره گیری از انوار سایر قوانین قدرت، به موفقیت و آرامش نسبی برسند. و به موازات آن هم، تعدادی با مخالفت با انوار قدرت انفرادی خود. و مبارزه با انوار قدرت جمعی، سعی در ایجاد تغییراتی را دارند. که احتمالا فرصت و توان لازم جهت تغییرات را، نداشته باشند.در جهان هستی، انواع انوارقوانین قدرت وجود دارد. و در این صورت، جای قرار گرفتن و جهت حرکت جامعه، بعنوان یک وجود مرکب،مورد نظر است. که شکل بهره وری و استفاده مناسب از انوار قوانین قدرت را ،تعیین می کند.روشن است. که پرداختن به تغییرات خیلی اساسی، نیاز به شناخت و برنامه ریزی و پایداری زیادی دارد. و معمولا در این راه ها، با تغییرات قابل ملاحظه ایی هم، بر خورد نخواهیم کرد.مثلا اگر یک جامعه، بطرف وضعیت بی حکومتی، و یا شکل دیگری از حکومت. که سابقه تاریخی ندارد.

ادامه دارد

اقتدار2

ادامه مطلب

. و ما   کاملا. در پرتو قانون قدرت هستیم .اما یک چیز، متغیر است. و آن استعداد و قابلیت ما، در دریافت انوار قانون قدرت، است. مثل کسی که چتری، در مقابل نور تیر چراغ برق بالای سر خود ،می گیرد.در چنین حالتی با وجودی که نور وجود دارد. ولی او با اراده خود، در سایه قرار گرفته. و خود را از آن نور محروم کرده. و در عین حال، انوار آن قانون قدرت، همچنان فرا راه او، قرار دارد.اجزا بسیط یک جامعه که تک تک افراد ،هستند. تحت تاثیر انوار  قانون قدرت مسلط به جامعه ،قرار دارند. و چنان چه قدرت های فردی یک انسان، هم جهت و هم سو با انوار قانون جامعه قرار بگیرد .سرعت رشد و ترقی آن شخص بیشتر شده. و چنان چه استعداد های انفرادی او کفایت کنند. او حتما به مراحل بالاتری، خواهد رسید .و اگر انوار قدرت فردی اشخاص، مخالف انوار قوانین قدرت اجتماع، باشد. ادامه حیات و موفقیت او. حتما دچار اشکال شده. و او قادر نخواهد شد. که حتی از انوار قدرت شخصی خود هم، استفاده مفید ببرد.اما این شکل از بیان نباید. و نمی تواند. انسان ها را مجبور کند .که حتما با اجتماع و قوانین آن، همسو باشند.لذا در این جا پای قانون قدرت دیگری، به میان می اید. که در مسیر زندگی و تفکر، افرادی که نمی خواهند با جامعه همرنگ باشند. به آن نیاز دارند.شناخت واقعی اشخاص از خودشان. و تشخیص درست قانون قدرت جاری در اجتماع. و دریافت هزاران نشانه از انوار گوناگون قدرت. و دانش لازم، جهت ایجاد تغییرات در اشخاص جامعه، چه بصورت انفرادی و چه بصورت جمعی .در مدت زمان های طولانی می تواند. ترکیب جامعه، و در نتیجه میزان بر خورداری آن ها، از انوار قدرت را تا اندازه ایی تغییر دهد.البته تغییر کلی انوار قانون قدرت هستی. که در زمان های معینی. و بواسطه موقعیت های کلی جهان هستی، ایجاد شده اند. زیاد امکان ندارد. و ضروری هم نیست.مثلا در زمان ما انوارقانون قدرت حمل و نقل جهانی، اعم از هواپیما و قطار و اتومبیل و کشتی، دیگر اجازه نمی دهد. که جامعه تحت تاثیرانوار قدرت قانون گاری، قرار بگیرد. 

ادامه دارد

اقتدار1

ادامه مطلب

قدرت وجود داشته و وجودهم، خواهد داشت. اما زمان و توان

 دریافت انوار، نیاز به استعداد دارد. و کوچکترین تخطی از 

قانون قدرت، موجب تعویض  شرایط شده و دافعه قدرت، 

موجودیت خاطی را بدون هیچ تاثری از خود،  دفع می کند.پس

 اقتدار، یعنی داشتن استعداد و سعادت ماندن. تحت امر قدرت

 مناسب و دلخواه.

بمنظور نزدیک شدن ذهنیت، به تصویرگری زیر، عنایت فرمائید. 

در یک خیابان تیر های چراغ برق، با یک لامپ پر نور قرار دارند.

 یک  عابر در این خیابان راه می رود---او از چراغ قبلی، با راه 

رفتن، دور  می شود. و به نور چراغ بعدی نزدیک می شود—و 

همین طور، تا  آخر خیابان. این وضعیت تکرار می شود---حالا

 تصور کنید. این شخص،  ناگهان می افتد. افتادن او ،هیچ خللی 

    درتابش نور هیچ کدام  از تیرهای    چراغ برق بوجود 

نمی اورد. نسبت ما هم، به قانون قدرت جهان هستی، این چنین

 است. هیچ کدام از  حالات ما در تابش و اجرای قانون قدرت،

 تاثیری ندارد. البته قوانین زیاد  و تا حد بی نهایت، بر وجود ما و

 زمان ما، نورافشانی، می کنند. 

ادامه دارد  

اقتدار

 

قدرت- فرمان تجمع به عناصر با استعداد جهان هستی، می دهد.و این موجودیت ها، ناگزیر فرمانبرداری کرده و جمع می شوند.

همان طوری که آگاه هستید عناصر بسیط، بسیار نادر و در حد نادیده گرفتن، هستند. لذا بنا به امر قانون بین عناصر ساده، تجمع حاصل شده. تا بتوانند تحت فرمان قدرتهای دیگر هم، به هستی خود ادامه دهند.

فرایند تجمع تا بی نهایت، ادامه می یابد. و قدرتها، خالق موجودیت های جدید، می شوند.که پیچیده تر از موجودیت های قبلی بوده. و نهایتا باز تاب قدرت، در این موجودیت ها، زیباتر و رنگین تر و شفافتر است.

یکی از موجودیت های بسیار پیچیده ومرکب و شگفت انگیز، جامعه انسانی است.

طبق روال مقاله--- جامعه یک آئینه عظیم و توانا است. که انوار قدرت را با جزئیات و درخشندگی بسیار زیاد، منعکس می کند.

این درخشندگی از نظر جامعه، یک فضیلت بحساب می اید. ولی چه فضیلت باشد. و چه چیز دیگری، مانع و رادعی در مقابل قدرت ایجاد نمی کند. و به محض این که تخلفی، هر چند کوچک و بی اهمیت. از قانون قدرت بوجود آید.و در یک قسمتی از آئینه،  کدورت حاصل شده باشد. قانون قدرت، متناسب با  آن کدورت، کیفر می کند.کیفر بمعنی مصطلح خیر، بلکه به این معنی، که قسمت مکدر. از فیض انوارقدرت جاری، محروم گردیده وان کدورت تحویل قانون جدیدی که شاید، منظور نظر، نباشد. می گردد.پس سخن کوتاه این که، مراقبت دائم. از شفافیت اجتماع در مرحله بازتاب انوار قدرت جاری ،کاملترین تعریف اقتدار می تواند باشد.

شفافیت آئینه، یعنی این که، اجتماع قدرت و زمان حاکم (نه حکومت بلکه حتی حکومت)بر خود را بشناسد. قدرت بهیچ طریقی، تحت تاثیر قرار نمی گیرد.اما شناخت زمان تا حدودی، کمک می کند. تا جامعه، در انوار قدرت سرشار تری، قرار گرفته و باز تابش انوار قدرت، بیانگر اقتدار غیر قابل انکار. و در عین حال غیر قابل تعریف، خواهد بود.

ادامه دارد

چرائی جهان هستی

چرائی جهان هستی

جهان هستی اعجاب آور با تمام تنوع و جهات گوناگونی که دارد و شاید هنوز بشر نتوانسته به اندازه کافی در مورد این جهان  درک درست پیدا کند.ولی تمام ابعادش در دسترس تفکر و تعقل و تصور و تخیل بشر قرار دارد و قدرت بشر در جهت درک تمام و یا قسمت عمده ایی از جهان تا حالا آمادگی چشم گیری پیدا کرده و احتمالا در آینده با دستیابی به فن آوری ها و هم چنین تفکر سازنده فیلسوفان و نو آوران به عمق بسیاری از مطالب پی خواهد برد.جهان یک پدیده کاملا مرتبط و پیوسته است و حتی یک مورد ناپیوسته و تک در کل جهان وجود ندارد.پیوستگی و هم بستگی عوامل و پدیده های گوناگون بصورت واضح قابل درک بوده و من در این جا به چند مورد اشاره خواهم کرد.چرا باید این همبستگی و هماهنگی بین عناصر مختلف هم در چهار چوب زمان و هم خارج از آن وجود داشته باشد رسیدگی خواهم کرد.

جهان کاملا هم بسته و وابسته یک بی نهایت کامل است. فرضیه بیگ بنگ نمی تواند ابتدای جهان هستی باشد .چون بهر حال دارای محدودیت است.یعنی یک فضای خالی غیر قابل تصور وجود داشته که آن انفجار فرضی توانسته مواد را هزاران میلیارد کیلومتر و چند میلیارد سال نوری پرتاب کند.در فرضیه بیگ بنگ باید آن فضای مستعد را هم در نظر بگیریم.پس جهان بی نهایت نمی تواند تدریجا بوجود آمده باشد و تغییرات ماده و سایر عناصر تشکیل دهنده هم نهایت ندارند پس این بی نهایت ازلی بوده و بوجود آمدن آن هنوز در فکر بشر شکل نگرفته است.حالا باید بدانیم که نابودی یک بی نهایت نمی تواند صورت عملی بخود بگیرد و امکان نابودی دفعی و تدریجی یک پدیده بی نهایت وجود ندارد.جهان هستی وجود داشته و وجود دارد  و وجود خواهد داشت و عوامل شناخته شده تا این تاریخ هم نمی تواند حتی فرضیه نابودی این بی نهایت را به ذهن انسان بیاورد. پدیده جهان هستی همان طوری که ازلی بوده ابدی نیز خواهد بود پس چرا چنین پدیده ایی وجود دارد و فنا ناپذیر است تا حدود زیادی به پاسخ رسید.در یک پدیده بی نهایت بر اساس اصل ذاتی آن هر احتمال ممکنی صورت واقعیت بخود می گیرد یعنی همان قدر که یک ویروس امکان وجودی پیدا کرده یک نهنگ هم می تواند از امکان وجودی خود ش بهره مند شود.هر موقعیتی در این بی نهایت که استعداد بودن پیدا کند بلافاصله موجود می شود.مثلا قله اورست و اقیانوس آرام توان بودن و شدن را دارند پس هستند و به تبع آن تمام موجودیت هایی که وابسته به این دو پدیده هستند وجود دارند و به موجودیت خود ادامه می دهند.برف بر قله های اورست امکان وجود دارد پس موجود است و همچنین یک تک یاخته ایی در اعماق اقیانونس می تواند وجود داشته باشد پس موجود است و همین طور است بود تمام موجودات در بی نهایت جهان هستی و تا توان حفظ موقعیت در وضعیت حال را داشته باشند با تغییرات کمی می مانند و به محض از دست دادن توان بودن شروع به تغییر کرده و طبق قانون هستی به موجودیت دیگری تبدیل می شوندولی در حقیقت توان و انرژی کل جهان بدون تغییر مانده و می ماند و تغییر اشکال مختلف موجودیت ها چیزی از این بی نهایت را کم و زیاد نمی کند و فقط تغییر اشکال گوناگون در این بی نهایت طبق قانون ازلی هستی صورت می گیرد.چرا تغییرات در موجودیت ها چیزی از جهان هستی را کم و زیاد نمی کنند.زمانی که جهان هستی بصورت یک بی نهایت مطرح است طبق قانون اجزاء ان را نمی توان بصورت انتزائی وانفرادی و تکی در نظر گرفت لذا تمام پدیده ها در دنباله بی نهایت جهان هستی به نوبه خود بی نهایت هستند چون وابستگی تام به موجودیت خود دارند در این میان مثال خود انسان به روشن شدن مطلب کمک می کند.یک انسان هر گز نمی تواند محدود باشد.قبلا ممکن بود برای بشر از نظر جسمیت محدودیت قائل شوند ولی همین جسمیت نیز بی نهایت است چون دائم با هوای بینهایت و آب بی نهایت و استعداد وجودی بی نهایت در ارتباط است و اگر با دقت نظر کنیم متوجه خواهیم شد که علاوه بر روح و تخیل و تصور بشر که بی نهایت است جسم او که در ظاهر محدودیت دارد باز بی نهایت است.در زمانی که عمر بشر به سر می رسد و جسم او را به خاک می سپارند جسم به مواد اولیه تشکیل دهنده خود تبدیل می شود و بود جسم تبدیل به بودهای گوناگون بی نهایت می شود پس حتی مرگ هم محدودیت موجودیت ها نیست و تبدیل طبق قانون تا بی نهایت زمان همچنان ادامه خواهد داشت.پس به هیچ طریقی نمی توان در کلیت یک جهان بی نهایت محدودیت تصور کرد و طبق قانون هستی جهان هم چنان با تمام موجودیت ها و استعدادهایش باقی خواهد ماند

پایان