قدرت سکوت

قدرت سکوت

مقالات بلند در مورد مسائل عمومی
قدرت سکوت

قدرت سکوت

مقالات بلند در مورد مسائل عمومی

شوخی 8

 

به جوان می گوئی پارسا باش می گوید اقا زاده ها

(من هم شاهد هستم) از هیچ جنایتی در مورد

زنان زیبا و دختران و انواع فساد کوتاه نیامده اند

به پلیس می گوئی چرا رشوه می گیری می گوید

آقا گرانی است و تازه بیائید ببینید خودشان

چه می کنند.

همه راست می گویند و هر کس هم با روش خودش

بعنوان مخالفت با نظام به جان حکومت افتاده و حکومت

هم که از اول نیازی به بهانه نداشت با بهانه و بی بهانه

افتاده بجان مردم .

قبله عالم بسلامت باشد شهر در امن و امان است

بزودی متن یک سخنرانی که در خردنامه همشهری

چاپ شده با مطالب همان خردنامه نقد می شود

لطفا بخوانید

<:P:>

 

شاید گاهی انسان ناچار شود که با وضعیت های پیش بینی نشده و جدیدی مواجه شود

در پاره ائی موارد حتی وضعیت قابل پیش بینی هم هست و بنوعی انسان منتظر

پیش آمد هم بوده ولی باز هم بار سنگین مسائل ممکن است تحمل رویدادها را کمی مشکل کند

حالا با توجه به مقدمه می گویم چنانچه وضعیت سنگین و غیر قابل تحمل است

انسان باید از چند عمل دوری کند

اول: قضاوت نکند بخصوص در مورد شخصی که حاضر نیست

دوم:اگر نظر خاصی دارد و اتفاق پیش آمده را به ضرر خودش ارزیابی می کند

نباید این محرومیت و دوری را بهانه کینه و نفرت قرار دهد

سوم :دلتنگی و نظرات خودش را به اطرافیان تحمیل نکند و بخصوص خواستار همراهی ایشان با نظرات خود نباشد

شوخی7

 

تا فرصت هست یک ماموریت سنگین و مشکل را انتخاب

بفرمائید

پیشنهاد میکنم تصور کنیم که مامور هستیم تا یک انسان ساده

 و آگاه باشیم

بله ساده و آگاه

<:P:>

 

از اوایل اسفند معلوم بود که میوه مانند سال

گذشته گران می شود .یعنی حدود چهل روز

است که دولت کریمه با معضل میوه مواجه

است.

منظور من از دولت مجموعه نظام است

حدود سه سال است که جنایت کاران و

سارقین و قاتلین  عجیب و غریب با جرم های

بسیار سنگین و غیر انسانی پیدا شده

سرقت از بانک ها بصورت مسلحانه و انواع

 ترورها و زور گیری ها

این عوارض هیچ ارتباطی به ضعف و قدرت

حکومت ندارد.

تمام نارسائی ها ناشی از اینست که کلیه طبقات

اجتماعی از نظامی که بنام اسلام ایشان را

فریفته و باز هم در صدد ادامه فریبکاری است

متنفر هستند

به دختر بچه می گوئی چادر داشته باش می گوید

خودشان هزاران کار میکنند که بی حجابی

من در مقابل ایشان هیچ است

شوخی6

 

<:P:>

بهار ناگهان از پشت پرچین باغهای آشنا با شکوفه های گیلاس  سر زد

تا همین چند روز پیش درختان سفید پوش برف سنگین بودند.

آنچنان تلاوت سفید و صورتی شکوفه در صبحگاهان

طنین انداز است که فریاد خورشید را نمی شنوم

دست لطیف نسیم بامداد هر شاخه گل را به شیوه ائی

خاص میرقصاند

هزاران ترانه  از روی و موی یار دارد این درختان رقصان که در آنسوی پرچین های فرو ریخته  وقدیمی زمستان را فراری داده اند

من عاشق شدم .نه عاشقتر شدم  نه!!!!!!!!!!!!

عاشق ترین شدم   نه!!!!!!!!!!!!!

عشق .فقط عشق.فقط عشق

ععععععععععشششششششششششششششقققققققققققققق

شوخی 5

آخرهای اسفند یعنی انتظار که یک شماره دیگربا تاریخ تولدت فاصله بگیری .اما این الزاما به معنی نزدیکتر شدن به

مرگ نیست حالا اجازه میخواهم از منظر و چشم انداز جدیدی نگاه کنیم .

تمام موجودات زنده دنیا از لحظه مرگ خود بی اطلاع هستند

اینکه این بی خبری خوب است و یا بد موضوع مورد توجه

من نیست

تمام موجودات زنده و بخصوص انسان از این لحظه تا زمانی 

که مرگش فرابرسد باید زندگی بکند

پس در این صورت یک جوان بیست ساله و یک کودک و یک

پیر مرد به یک اندازه می توانند زندگی بکنند چون هیچ مدرک

. سند مطمئنی وجود ندارد که نشان دهد پیر مرده زودتر از بقیه

 می میرد

تنها دلخوشی انسان های کره زمین تکیه به تجربیات و تاریخ مرگ

 در گذشتگان است که بیشترشان مثلا در پیری مرده اند

بهمین دلیل از مرگ هائی که بر خلاف تجربه پیش م یاید شوکه

 می شوند.

پس تمام ما که بسوی عید می رویم باید قبول کنیم که اولا در 

یک ثانیه شاید هزار بار بشود مرد

پس تا زنده هستیم اگر سعادت داشته باشیم سعی خواهیم کرد که

 درست رندگی کنیم .درست کار کنیم ونیک بیاندیشیم و مسئولیت 

اقدامات خویش را بپذیریم

 

شوخی 4

 

با ایجاد  پارادوکس های پیاپی مردم ایران در انتظاری مرگبار بسر می

برند.

در استانه سال نو به چند نمونه از پارادوکس ها اشاره می کنم

1-انقلابی ها با همه خشونت و کثافتشون و یا

طرفداران طاغوت با همه آشغالا شون

2- جنگ با عراق و یا قبول شکست و از دست  دادن تمام و یا قسمتی از مملکت

3-خاتمی بچه ننه سوسول دروغگو یا این یارو نخراشیده مازندرونی جنازه دار

4-تحمل چند سال دیگر هزینه کمر شکن فیگور اتمی و یا .........

حالا توصیه می کنم همه ملت ایران خواستار این مسئله بشوند

 

آقا جان نه این و نه اون     

 

موضوع اتم و این صحبت ها مثل آن بیست سال است که قرار بود صلح بین اسلام و کفر معنا پیدا نکند

 اماموضوع اینست کسانی که بیاد می آورند چه بودند و چه شنیدند- همه بایدبمیرندوبجایشان کودکان از  گذشته بریده ائی بوجود بیایند که شعار آبادی و آزادی و بقیه اراجیف برایشان بی اهمیت باشد ودر آن موقع چندتا آخوند پیزوری بیایند شریعت بهشان حقنه کنند.میخ بهشان بکوبند تا کمی احساس پیروزی کنند

 داستان نظام ما شده  قصه آن بچه بی تربیت

میاریمش توی اطاق از بس می چسه کله ها را منفجر می کنه

از خانه که بیرونش میکنیم میره ....ده و ابروریزی در میاره

<:P:>

 

بهار اومد یالا تعارف نکن زود زود پاشو هرچی دل که شکستی

ترمیم کن .اگه تا حالا دلت از عشق آدما خالی بوده تند تند تمیزش کن تا عشق بتونه بیاد و جاشو پیدا کنه

منتظر فرصت بهتر نباش همین الان الان الان بهترین فرصته هم دوست داشته باش و بگذار دوستت داشته باشند

دوست داشتن به معنای خواستن است و چه بهتر که این خواستن ها تامین کننده سعادت دنیا و آخرت باشد. دوست بدارید همان طوری که خدا دوستمان دارد

<:P:>

 

یکی را....

یارو را.....

یه نفر را

یه کسی را

یه آقائی را

یه بنده خدائی را

یه آشنائی را

بالاخره با هزار دنگ وفنگ دستگیر می کنند به جرم کلاهبرداری

ماه های زیادی فراری بود.روزی که قرار بود دستگیرش کنند .از صبح که از خواب بلند شد دلشوره داشت

نه این که از دستگیری و زندان و این حرف ها بترسد

نه

اصلا از زندان رفتن خوشش هم می امد .اما مشکل اصلی او جای دیگر بود

او با دو زبان آشنا بود ترکی آذری و فارسی.

وقتی با فارسی به خانمش و یا پسرش چیزی می گفت و آن ها نمی فهمیدند و یا خود را به کوچه علی چپ می زدند و یا مخالفت می کردند او این مرتبه

مفصلتر با ترکی سعی می کرد حرف ها را دقیق بگوید

باز هم طبق معمول اگر با مخالفت های پایان ناپذیر خانم و پسرش مواجه میشد........سیگاری می گیراند و از گوشه چشم به آن ها نگاه می کرد و ساکت میشد.خون دل می خورد.سکوت را ادامه می داد

حالا نگران بود که جلوی قاضی چطور می تواند به بازی فارسی ترکی گفتن و سکوت و سیگار و دق کردن و مردن و ترکیدن و چروکیدن دست  بزند.بالاخره با دوری نوه نازنیش  یه کاری می کرد. ...........