چرا نباید مبارزه کرد
همان طور که مشخص است در مبارزات، شباهت های تامل بر انگیزی بین
مبارزین وجود دارد. هر مبارزه آئی دارای برنامه هائی است.
که هر دو طرف، ناچار به رعایت و اجرای آن، هستند. یکی از مهم ترین
اصول مبارزه، پیروی افراد از یک فرمانده و رهبر، است. دومین عامل
استفاده از نقاط ضعف، حریف است. و سومین مورد آن، بکار گیری کلیه
گزینه ها ،برای بدست آوردن پیروزی. وبعد دشمن انگاری طرف مقابل
و لزوم کشتن واز بین بردنِ اوست.
موارد و مسائل مشترک زیاد دیگری هم ،بین دو جبهه مبارزه ،وجود دارد.
با یک ارزیابی سریع و البته دقیق ،ملاحظه می شود. که مردم ایران، علیرغم
داشتن نیاز به گزینه های فوق و فکر کردن بهمین موارد، دارای ابزار
و انگیزه های یکسان برای بدست آوردن پیروزی، نیستند. نیاز به پیروزی
که می تواند نتیجه عقلائی ،هر مبارزه باشد .ممکن است در این شرایط حاصل
نشود .وارد آوردن خسارت به طرف مبارزه، فقط به مقداری خسارت مالی،
محدوداست. که آن هم عمل پسندیده ائی، نیست. نظام حاکم، دارای نقاط
ضعف بارز و زیادی است. ولی در حال حاضر، مردم قادر به بهره
برداری و حمله به این نقاط ضعف نیستند.و مهم ترین مسئله ،نبودن یک
رهبر و یا فرمانده قوی، است. که حتما فقدان اومبارزات را بی اثر،
می کند و خسارات مردم، افزوده می شود.اگر تا این جای مطلب را
خوانده اید و عصبی شده اید. عذر خواهی می کنم. حالاما در زمان
حاضر، نیاز قطعی داریم که، دیگر به هیچ چیز، باور نداشته باشیم.
من مطمئن هستم. هر حکومتی، در برابر ناباوری مردم، از پای در
می اید.اتخاذاین تدبیر، شاید بنظر برسد. که زود باز ده نیست. اولا
که این طور، نیست. و دوم این که مردم ناگزیر، به انتخاب این
گزینه هستند. زیرا در جبهه مقابل ،باور وقبول بیش از حد افراد، در
بسیاری از موارد ،موجب پیروزی، ایشان شده. مردم باید بهر چیز و
هر کس و هر عنوان وهر عقیده و هر روشی ،شک کنند هیچ
موردی را از هیچ کس، نپذیرند. به تعداد سئوال های خود، بیفزایند
عقیده و باور افراد جبهه مقابل را، بطور جد زیر سئوال، ببرند. بدنبال
فرمانده و رهبر نباشند .چون در شورش 57 ،نتیجه انتخاب رهبر را
دیده ایم. لازمست هر کس، با تفکر و اندیشه، در مورد پیروزی خودش
و دست یافتن به یک فهم همگانی و بلند مرتبه، کوشش کند. هر شخص
در این جبهه، خود را کاملا در مقابل مخالف خود، ببیند. و از
محاسبات متداول سیاسی و اجتماعی، دوری کند. او در جهت پیروزی
فکر خود اقدام وعمل کند. یکی از راه های رهائی از وضعیت امروز
، ناتوان کردن جبهه مخالف، از فهمیدن و دانستنِ دانائی ها و افکارِ
فرد فرد مردم ،است. هر نفر باید بنا به استعداد و توانائی خود و
تنها برای یک نفر ،نقشه بریزد،استراتژی ،تعریف کند. و مهمتر،
نسبت به ورزیدگی شخصی خود ،در راه های پیروزی، بشدت تلاش
کند. هر شخص باید بداند که پیروز شدن، به معنای رسیدن بجائی و
چیزی و مقصدی نیست. هدف فرد باید تنها پیروز شدن باشد .حال
این پیروزی برای او نتیجه ائی خواهد داشت یا نه، مهم نیست.
اشخاص باید بتوانند. در اندازه های رهبریک نهضت، فکر و
اندیشه وراه بلد، باشند. هرگز به دنباله روی و دنباله داشتن، فکر
نکنید. یادمان باشد.این تلاش ها، هرگز نباید قطع، شوند و شخص
باید در هر لحظه، خود را در حال بدست آوردن پیروزی، حس
کند.از عوامل مشترک بین جبهه های معارض، استفاده نکنیم و
بدنبال ابداع روش ها و گزینه های مفید، برای پیروزی به
حکومتی باشیم. که می تواندبا بهره گیری از مذهب، براحتی
مخالفین خود را نابود کنداز مبارزه رویارو و بمیدان آوردن افراد
و استعدادها، در حال حاضرسخت به پرهیزید. زیرا در غیر
این صورت، دچار خسارات جبران ناپذیری، خواهید شد.
شاید جوانی که امروز با تمام وجود خود، پیشاپیش یک تظاهرات
تلاش، می کند و کشته می شود. اگر کشته نشود. فردافردی مفید
و بدرد بخور و یک بزرگ، بشود. برای این که هر فرد
بتواند در اندازه های، یک رهبر و یک فرمانده، جلوه کند.نیاز
به تفکر و اندیشه و آگاهی دارد.و کلام آخر این که ،هیچ تجربه
مبارزاتی در حال حاضر، بدرد مردم ایران، نمی خورد. به ابزار
قابل دسترس که پیشنهاد، دادم. لطفا فکر کنید. ما نیاز داریم. تا
تک تک افرادجبهه ما ،در حد یک رهبر و فرمانده، بالا بیاید.
پایان
مدتهاست که شاهد انواع و اقسام اعتراض ها و مخالفت ها با امور
مختلف از جمله مخالفت با نظام هستم...انرژی های زیادی بمصرف
مخالفت ها می رسد و بعد از گذشت یک دوره و عدم مشاهده نتیجه
واقعی اعتراضات، باز هم شخص معترض ،اعتراض می کند اما این بار
بخودش. از نبود افرادی که افکار و طرح های او را بفهمند و مهمتر
آن ها را قبول کنند گلایه می کند و البته برخی کمی ناسزا هم می گویند
اظهار مخالفت از زوایای گوناگون انجام می شود. و گاهی انسان از
این همه ظرافت و دقت، در پیدا کردن سوژه و طرز بیان آن، حیرت
می کند. ظاهرا در این سال ها اعتراض کردن خودش ،بنوعی مد روز
شده و هرکس با هر سطح از توقع و دانش ، در نوشته به
فردی ،گروهی،سازمانی،وزیری،نماینده ائی،پزشکی،کارمندی و
حتی رئیس جمهور و بالاتر، نیشی، می زند. با توجه به این که اعتراض و
اصطلاحا نق زدن یک امری همگانی بوده و هر انسان از حدودا
شش سالگی تا بیش از صد سالگی قادر به این کار است لذا
طبیعی و عادی است که این نق نق من هم خودش واقعا یک غر غر
معمولی بحساب بیاید اما ...چون یک پیشنهاد جالب و عملی دارم
این نوشته را از نق زدن صرف به یک طرح تفکر تبدیل می کند
و اما پیشنهاد::::::
هر کس با توجه به درک-درد-فهم-استعداد-انگیزه-هدف-آرمان
ایمان—وطن دوستی—آزادی خواهی—روشنفکری- توهم—خیالات
رویا –و.....هر موضوعی که او را وادار به اعتراض ،می کند
می تواند برای مقابله با آن چه که نمی پسندد یک راه مبارزه را بیان
کند---ممکن است بنظر بعضی از اشخاص بیاید که در اتوبوس
و مترو و....راه های دستیابی به یک هدف مشخص را برای دیگران
بگوید مثلا عنوان کند خانم ها –آقایان از فردا هر کس یک ورق کاغذ
دستنویس با خود همراه بیاورد و در آن نوشته به سایرین امید بدهد
برای مقابله با ظلم وکژی و ناراستی یک پیشنهاد عملی بدهد.یا شاعران
در اشعار خود بجای بیان سیاه و خاکستری، از دیگران بخواهند که
بمنظور فلان انگیزه، بیائید نظرات هم دیگر را تائید کنیم و پشتیبان
نظری همدیگر بشویم— با توجه به اتفاقی که برای دختر آبی افتاد
می توان کاری کرد....عنایت بفرمائید،خانم ها و دختر خانم ها را به
استادیوم راه نمی دهند.بیائید با تعداد بسیار زیاد خانم ها با همسران
و یا نامزدها و یا حتی دوست پسر های خود تا پشت در استادیوم
بروند.آن ها در آنجا با رعایت تمام موازین اخلاقی و اجتماعی فقط
با سایرین همراهی کرده و دسته جمعی بدون هیچ شعاری اینسو و
آنسو بروند و از نزدیک چشم در چشم کسانی که آن ها را راه نمی دهند
بشوند.هرگز بهانه ائی بدست نیروی انتظامی ندهند و شعار هم ندهند
از رادیو استفاده کنند و با توجه به گزارش گزارشگر ورزشی بشدت
ابراز احساسات کنند .هورا بکشند،جیغ و سوت بزنند و راحت باشند
مراجعه خانم ها تا پشت دراستادیوم که منع نشده در تمام بازی ها که در
استادیوم های ایران انجام می شود خانم ها بروند پشت درب های استادیوم
و حضور خود را به مخالفین تحمیل کنند .بار دیگر تذکر می دهم همین
حضور کافی است و به هیچ شعار یا حرکتی نیاز نیست(((لطفا خوانندگانی
که از امکانات نشر این نظریه برخوردارند استدعا دارم این نظریه را با
نام ویا بدون نام من نشر دهند)))
ادامه مطلب
که بفهمند هر تصمیمی و هر انتخابی عواقبی دارد که انسان ناچار از پذیرش آن است.بله هریک از ما در مقابل انتخابی که می کنیم مسئولیت تام داریم و تمام عواقب مسئله مستقیما به خود ما بر می گردد.از این جهت آدم حدود دویست سال و به تنهائی در زمین رنج کشید و مرارت دید تا به اندازه کافی رشد یافت و متوجه شد که اتمام زمان اقامت در بهشت ناشی از تصمیم و عمل خودشان بوده و زمانی که به این درجه از فهم رسید خداوند حوا را به او رساند .ولی در هیچ داستانی آن چه که بر حوا رفت را نگفته اند.ولی حوا هم در زمین مسائل و آموزش های خاصی نیاز داشت تا معنای زن را بفهمد و به ارزش خود و در نهایت انسان و انسانیت پی ببرد.حوا طی دویست سال زمینی حتما تجربه ها و آموزه های زیادی را فرا گرفت اما در قصه های دینی و مذهبی مخصوصا ،نقش مهم حوا در نظر گرفته نشده و یا حذف شده.اما حوا وجود داشت و هست و انسان بالاخره ناچار وجود حوا را باید تائید کند با قصه و یا بدون قصه حوا هست و ما در هزاره سوم باید به وجود نازنین حوا اعتراف کنیم و احترام بگذاریم و در حد توان و تخیل خود داستانی در خور شخصیت مادر برای حوا بنویسیم.بهر حال قصه حوا هر چه که باشد و بشود زیاد از نظر سندیت با داستان ادم متفاوت نخواهد بود.ما هیچ مدرکی مبنی بر واقعی بودن سرنوشت ادم نداریم.گیرم قدمت داستان ادم هزاران سال باشد.خب طی هزاران سال انسان ساده اندیش توانسته داستان حوا را ندیده بگیرد و به همین دلیل هم زحمات و قدر ارجمند مادران ندیده گرفته شده و انسان به بهانه های گوناگون توانسته حوا را از متن زندگی ازاد حذف کند. ولی حوا بوده و هست پس باید او را زیر احساسات مردانه و عشق دروغین و غیرت و انتساب ضعف و....دفن کنند. اما بالاخره حوا یک واقعیت است و باید داستان دویست سال تنهائی او توسط فرزندانش حتی بعد از هزاره ها تدوین و نوشته شود.داستان زن قبل از هر قانون و مشی و سیاست و دین و مذهب داستانی کاملا رها از تردیدها و ناخالصی ها باید و نباید ها و مقایسه ها.یادمان باشد که در ان دوران فقط ادم و حوا روی کره زمین بودند و دانش بشر هر چه که بود خالص بود و اسیر امیال و هوس ها و ترس های منطقی و غیر منطقی نبود .حتی عشق هم نبود که ابزار دست ادم برای محصور شدن حوا بشود. حوا یکه و تنها در جائی از کره زمین وجود داشت.بله وجود داشت خالص و بدون اقا بالاسر.بدون وجود غیرت و ترس و ابرو و حسادت و ظلم.ایا می توانید چنین حوائی را تصور کنید.در داستان ادم هم به جزئیات اموری که ادم انجام داد اشاره ایی نشده ولی در داستان حوا لازم و ضروری هست تا جزئیات یک زندگی زمینی زن ان هم تنها و بی پناه و حیران به دقت تنظیم و گزارش شود.ما باید زن را از حوا شروع بکنیم و در مسیر زمان هر جا نقش او ضعیف شده و یا نادیده انگاشته شده ما جلوه زن را در ان مرحله واضح تر و روشن تر تصویر کنیم-در روایات دین های قدیمی و باستانی رد پای حوا را پیدا کنیم و تشخص بدهیم.انسان بدون هیچ تردیدی مدیون کامل حوا هست .انسان نمی تواند مادر بودن حوا را از صفحه روزگار محو کند و یا با ترس های اجتماعی منطقی و غیر منطقی روی از واقعیت حوا بر تابد.حوا بوده و خواهد بود و وظیفه ما فرزندان اوست که یادش و داستانش را زنده کنیم زحمات و تلاش او را قدر بنهیم و گرد و غبار سنگین تاریخ و فراموشکاری انسان را از تاریخ پر تلاش این مادر بزدائیم.همه تصمیم بگیریم با روند کنار گذاشتن مادر-زن-خواهر- همسر سخت مخالفت کرده و حوا را از میان اسطوره ها با قامتی استوار و چهره ایی خندان و قلبی نورانی و مهربان بیرون بکشیم.چهره زیبای او را در داستانمان با بهترین آرایش و زیور بیارائیم و کژی های قصه های معمول را از قامت استوار او حذف کنیم و قصه را به جائی برسانیم که چهره واقعی او را که مادری شایسته بود نورانی و مصمم و پر تلاش و واقع بین و خلاصه در خور یک مادر بشریت بنویسیم.بشر امروز با تمام رشد و پیشرفت نیمی از حق مادر خود را نداده و چه زیان هائی از این بابت متحمل شده خارج از شمارش است.انسان باید مادری داشته باشد که توانسته با اولین گام های خود در تنهائی با وجود و تن با وظایف مادری خود اشنا شده و شایسته مادری انسان شده باشد. طبق اسطوره ها این مادر رئیس و رهبر خانواده خود بود و صاحب مدیریت و ریاست و می توانسته با محبت تعدادی از مردان و فرزندان و نوه های خود را مدیریت کند.حالا آدم و حوا به رشدی رسیده بودند که می دانستند وظیفه چیست—اراده چیست—تصمیم چیست و انتخاب و عمل چیست و مسئولیت انتخاب با کیست—لذا با این شناخت آمادگی لازم جهت تولید مثل را بدست آورده وبشریت هم چنان بعد از آدم و حوا مشغول رشد ذات خود و دریافت مسئولیت های انسان است و به نظر من تا قیامت طول خواهد کشید تا انسان به تمام توانائی و قدرت و توان و مسئولیت خود روی کره زمین آگاه شده و مهمتر طبق موازین جهان هستی به آن ها عمل کند.
پایان
پدرم حوزه اقدام به دو گندم بخرید
ناخلف باشم اگر من به جهانی نخرم
آدم و حوا دارای ساختار منظمی از اراده و تصمیم گیری و قدرت عمل بودند .آنها این چنین خلق شده بودند و فرشتگان دارای چنین مزیتی نبودند.مدتی که آدم و حوا در بهشت سکونت داشتند بعنوان یک مرحله رشد و رسیدن به توانائی دنیائی در نظر من است ..ابتدا حوا متوجه شد که در بهشت علیرغم وجود تمام چیزهای زیبا و دلفریب یک چیزمهمی کم است.این ساختار بشر است که مرد به خواست و دلخواه زنان اهمیت داده و اقداماتی جهت جلب نظر و محبت زن انجام می دهد.پس لازم بود که ابتدا حوا به این پوچی در بهشت پی ببرد.عدم و پوچی و بدون انگیزگی را سمبلیک شیطان نام گذاشته اند و هنوز هم همین است یعنی انسان های پوچ انگار بهترین ابزار شیطان هستند و برای پر کردن خلاء زندگی خود به هر عمل و اقدامی دست می زنند.بله ابتدا حوا به بی انگیزگی رسید و با توجه به ذات خودش و تمام جوانب امر متوجه کمبود عظیمی در بهشت در رابطه با خودشان شد.حوا قاعدتا باید مدت ها فکر کرده باشد و زیر و بم مسائل را در نظر گرفته باشد از جمله این که چگونه آدم را در جریان این کمبود بزرگ بگذارد.مراحل رشد آدم و حوا در بهشت کم کم به انتها می رسید و این دو وجود بی نظیرآمادگی قبول مسئولیت را پیدا می کردند آن ها به تدریج فهمیدند که می توانند دنیا و اطراف خود را زیر نظر بگیرند و حوا زحمت زیادی کشید تا توانست آدم را متوجه مسئولیت خودشان و کمبود چیزی در زندگی و در نتیجه بی ثمر بودن ادامه این نوع زندگی بنماید. حوا توانست با زحمت زیاد و در طول شاید سالیان به آدم بفهماند که چیزی بنام اراده و تصمیم و عمل در زندگی آن ها نیست.حالا برای درک این موضوع و در زمان حال-- خود ما تا چه اندازه متوجه این کمبود هستیم واقعا کسی نمی داند.بله آدم و حوا در بهشت طبق اراده خداوند و کاملا در جهت اجرای اوامر الهی زندگی می کردند و نیروی اراده و تصمیم گیری آن ها بکار گرفته نشده بود تا این که حوا زودتر به این کمبود و نحوه ایجاد فرصت مناسب رسید.ادم و حوا می دانستند که دارای نیروی عقل هستند و نشانه وجود عقل هم اراده و تصمیم است.پس بعد از سبک و سنگین کردن موارد به این نتیجه رسیدند که آن ها برای زندگی در بهشت خلق نشده اند و باید با اراده خودتصمیم بگیرند و در جای دیگری ونوع متفاوتی از زندگی را ادامه دهند.حالا این داستان سیب و یا گندم زیادهم کاربرد ندارد.مهم این است که آن ها در راستا ی اراده خداوند تصمیم گرفتند که طبق تصمیم خود عمل کنند زیرا هم خودشان فهمیدند و هم خداوند کمک کرد تا آن ها دست به عمل بزنند.حالا این عمل هر چه که بود باعث شد تا زمان اقامت بی اراده در بهشت خاتمه یافته و آن ها در دنیائی وارد شوند که اراده انسان امکان اجرا و ظهور پیدا می کند.اما ادم و حوا هنوز به آن درجه از رشد نرسیده بودند
ادامه دارد