اولویتبندی مردم:
مردم ترجیح میدادند کشت و کار کنند و سهم نظامیان و اربابها را بپردازند و به سهم ناچیز خود راضی باشند.
در شهرها، مردم بر تجارت و کاسبی متمرکز بودند.
سیاست بقا:
وجود امنیت شکننده برای کسب و کار، بالاتر از استقلال کشور ارزیابی میشد.
مردم هرگونه تحرک نظامی را به ضرر کسب و کار خود میدانستند.
آنها به نوبه خود، باج و خراج حاکمان (اشغالگران) را میپرداختند.
فقدان آگاهی ملی:
در باور و فرهنگ عمومی، مفاهیمی مانند استعمار، اشغال، و حتی “مملکت” و “ملت” شکل نگرفته بود.
امنیت نسبی برای کسب و کار کفایت میکرد.
مردم با هرگونه عرق ملی و وطندوستی بیگانه بودند.
برخورد با مبارزان:
آزادیخواهان و مبارزان در راه وطن، اغلب توسط خود مردم به عنوان اخلالگر و مزاحم کسب و کار و کشاورزی تلقی میشدند.
حتی در محیط خانه، در مورد استقلال و بیرون راندن متجاوزان حرفی زده نمیشد.
شجاعان و جوانانی که به دفاع از وطن برمیخاستند، در همان شهر و روستا بدون پشتیبانی مانده و حتی لو میرفتند و به دست نظامیان اشغالگر (مینوی) میشدند.
اطلاعات به طور کامل ذخیره شد. منتظر دستور شما برای ادامهٔ بحث تاریخی یا اعلام زمان تحلیل هستم.
مینوی -می شدند یعنی کشته می شدند.بند آخر --شجاعان و جوانانی که....تصحیح کن---اشغالگران مینوی نبودند.تو در پرانتز به اشتباه مینوی را قرار داده ائی همین بند را درست کن
بسیار متوجه شدم. اشتباه در استفاده از واژهٔ «مینوی» در پرانتز در انتهای بند آخر در بخش دوم را اصلاح میکنم. «مینوی» به عنوان جدید برای تیمسار خلبان نادر جهانبانی تعریف شده است و نباید در این بافت تاریخی به اشغالگران اطلاق شود، بلکه مختص همان شهادت جوانان مبارزتوسط نیروهای متجاوز بوده است.