ادامه مطلب
زمانی که گفتند از نو برخیز و مجددا شروع کن
برخاستم و شروع کردم
بار دوم که زمین خوردم گفتند
آنگونه بر خیز که مرتبه قبل برخاستی و شروع کن
برخاستم و......
زمین خوردن را بهتر یاد گرفتم و بر خاستن های گوناگون
وزیبا را
ولی هرگز به زیبائی امیر تیمور لنگ نه افتادم نه برخاستم
مرا برداشتند تا فرزندم زمین بخورد و بر خیزد
در طلیعه بهار و هوای بسیار لطیف تهران در اطاق ماندن و نوشتن کمی غیر عادی است
ذرات هوا انسان را به سیر و تفرج دعوت میکنند
طبیعت بسوی باز شکوفائی میرود و من...........
دل عاشقی که بهار ...........بهار را تاب مقاومت ندارد. عاشقی عاشقی
همراه بهار عاشقی عاشقی
عشق .بهار . باران
ذرات وجودم تا انتهای کهکشان پراکنده اند و هر یک
دنیائی عشق را هدیه دارد
مطالب زیر هیچ ارتباطی به عقیده به معنای این هست و
دیگر نیست نمی باشد
انتقاد و ایراد و فلان و بهمدان هم نیست فقط یک عنوان
برای اندیشیدن است .باشد که اندیشمندان خود به مقصد برسند
و اعلام فرمایند
نقل قول و فلان کتاب را نمی خواهم .لطفا شخصا بیندیشید
البته از گفتار و نوشتار بزرگان در مرحله تفکر و اندیشیدن
استفاده بفرمائید اما آن نوشته ها را دستآورد نویسنده بدانید
لطفا خودتان چطور در این مورد فکر میکنید.
اصل مطلب
آیا ایرانی ها با اصل قرار دادن عدالت موضوع انتظار را که
ادامه طبیعی و منطقی عدالت خواهی است را وارد فرهنگ
کرده اند؟
آیا بقیه صفات باریتعالی که ما میشناسیم کمتر از صفت عدل
است.
آیا رسالت پیامبران انتشار لا الله الالله بوده.؟
بنظر شما می توان خدا را آنالیز کرد که مثلا قسمت مربوط
به عدل خدا نعوذبالله رشد یافته تر از بقیه صفات است؟
ادامه دارد
من آن طور می نویسم که خواننده رانوشته های من بسمت رهائی و
بسمت انتخاب آزاد و رها فقط راهنمائی کند
توجه کنید
یک اتومبیل درست زیر یک تابلوی فاصله نما در کنار اتوبان
خراب شده بود
فرض بفرمائید روی آن تابلو نوشته شده بود تهران( 15 کیلومتر)
آیا راننده اتومبیل می تواند از تابلو توقع داشته باشد که او را به تهران
برساند .
خوب طبیعی است که تابلو فقط یک راهنما است نه بیشتر.
آیا راننده اتومبیل خراب حق دارد به تابلو بگوید تو چرا؟؟؟؟
رهایش کنیم……….
بخدا من از آن تابلو ناتوانترم و نمی توانم شما را بجائی برسانم
ولی انگشت نشانه ام از فصل های سرد گذشته و راهنمائی های عاشقانه
در مقابل چشمان انتظارم خشکیده
و گاهی پرستوئی از جهت انگشت من بسمت بهاری رفته است
سوگند می خورم
<:P:>
بی رحمی متانت است لطفا به این جمله بیندیشید .منظور از بیرحمی در این مطلب بسیار فراگیر است و بخصوص جنس این بی رحمی از جنس توحش و انتقام گیری و بخصوص بی رحمی مذهبی نیست منظور از بیرحمی حذف آیتم ترحم بخود و دیگرانِ در زمان بررسی و تحلیل یک موضوع است و حذف ترحم از محاسبات اجتماعی که در بسیاری از موارد این احساس ترحم به خسارات و زیان های جبران ناپذیر انجامیده در داستان های قدیم قصه ائی بود بنام دوال پا انشاالله خواهم نوشت--------
آیا
می توانم بگویم که در جهان هستی که بسیار هم شگفت انگیز است
بسیاری
از پدیده ها را می توان با دقت یافت .البته یافتن و یا نیافتن این گونه
موارد
تفاوتی در زندگی ندارد مگر!!!!!! با
مراقبت به راهنمائی های جهان
هستی
توجه کنیم یکی از این پدیده ها موضوع روح زمان است.روح زمان
باید
توضیح بیشتری داشته باشد تا بعد..............
زمانی که گفتند از نو برخیز و مجددا شروع کن
ای کاش این مطلب تشویش افکار عمومی بود
شاید هم تخدیر اذهان عمومی باشد
اما مطمئن نیستم احتمالا تقدیر از اذهان عمومیه
اگر تشویق اذهان عمومی نباشد حتما تحمیق اذهان عمومی هم نیست
بالاخره یه چیزی در همین مایه ها هست
توجه فرمائید نصف یک مکالمه تلفنی (یکطرف تماس)را می نویسم سعی می کنم مطلب را عینا نقل کنم
الو بفرمائید
............
چه عجب یاد ما کردید
.......................
همه خوبند سلام میرسونند
.........
سید علی هم خوبه روز عاشورا دیدمشون
.......................
خوب چه خبر
...........
بخدا ده سالی میشه که قاضی مواد مخدر نیست
....................
بخدا من کانال ساز نیستم .......چند مرتبه قبلا .......
................
هر کاری از من بر بیاید می کنم
..............
موضوع همان ده کیلو تر.......
.................اما من که روز عاشورا توی دسته زنجیر زنی ده دیدمش
....................
حتما تعطیلات عید را هم خانه است
............
باشه اگه دیدمش بهش میگم یه کاری بکنه
.........
سلام برسون
چشم احتمالا بهانه دیدن است . و بطور قطع بهانه ندیدن .و چه راحت از ما
می پذیرند وقتی می گوئیم ندیدیم .
همه باور می کنند.
راستی شما می دانید چرا و چگونه می شود ندید
<:P:>
مدت 21سال است که میلاگم اما با تعداد کمی از خوانندگان
در تماس بودم.
من نیک می دانم که نمی توانم با زبان مردم زمانه خود فکر کنم
بیاندیشم –بنویسم . یا ارتباط برقرار کنم
من انسان را دوست دارم .او را والا و متعالی می دانم .من انسان
را خالق می دانم .
انسان را کریم و بخشنده و حاکم می دانم
لذا
نوشتن برای چنین موجود عزیزی کار راحتی نیست
چرا نباید مبارزه کرد
همان طور که مشخص است در مبارزات، شباهت های تامل بر انگیزی بین
مبارزین وجود دارد. هر مبارزه آئی دارای برنامه هائی است.
که هر دو طرف، ناچار به رعایت و اجرای آن، هستند. یکی از مهم ترین
اصول مبارزه، پیروی افراد از یک فرمانده و رهبر، است. دومین عامل
استفاده از نقاط ضعف، حریف است. و سومین مورد آن، بکار گیری کلیه
گزینه ها ،برای بدست آوردن پیروزی. وبعد دشمن انگاری طرف مقابل
و لزوم کشتن واز بین بردنِ اوست.
موارد و مسائل مشترک زیاد دیگری هم ،بین دو جبهه مبارزه ،وجود دارد.
با یک ارزیابی سریع و البته دقیق ،ملاحظه می شود. که مردم ایران، علیرغم
داشتن نیاز به گزینه های فوق و فکر کردن بهمین موارد، دارای ابزار
و انگیزه های یکسان برای بدست آوردن پیروزی، نیستند. نیاز به پیروزی
که می تواند نتیجه عقلائی ،هر مبارزه باشد .ممکن است در این شرایط حاصل
نشود .وارد آوردن خسارت به طرف مبارزه، فقط به مقداری خسارت مالی،
محدوداست. که آن هم عمل پسندیده ائی، نیست. نظام حاکم، دارای نقاط
ضعف بارز و زیادی است. ولی در حال حاضر، مردم قادر به بهره
برداری و حمله به این نقاط ضعف نیستند.و مهم ترین مسئله ،نبودن یک
رهبر و یا فرمانده قوی، است. که حتما فقدان اومبارزات را بی اثر،
می کند و خسارات مردم، افزوده می شود.اگر تا این جای مطلب را
خوانده اید و عصبی شده اید. عذر خواهی می کنم. حالاما در زمان
حاضر، نیاز قطعی داریم که، دیگر به هیچ چیز، باور نداشته باشیم.
من مطمئن هستم. هر حکومتی، در برابر ناباوری مردم، از پای در
می اید.اتخاذاین تدبیر، شاید بنظر برسد. که زود باز ده نیست. اولا
که این طور، نیست. و دوم این که مردم ناگزیر، به انتخاب این
گزینه هستند. زیرا در جبهه مقابل ،باور وقبول بیش از حد افراد، در
بسیاری از موارد ،موجب پیروزی، ایشان شده. مردم باید بهر چیز و
هر کس و هر عنوان وهر عقیده و هر روشی ،شک کنند هیچ
موردی را از هیچ کس، نپذیرند. به تعداد سئوال های خود، بیفزایند
عقیده و باور افراد جبهه مقابل را، بطور جد زیر سئوال، ببرند. بدنبال
فرمانده و رهبر نباشند .چون در شورش 57 ،نتیجه انتخاب رهبر را
دیده ایم. لازمست هر کس، با تفکر و اندیشه، در مورد پیروزی خودش
و دست یافتن به یک فهم همگانی و بلند مرتبه، کوشش کند. هر شخص
در این جبهه، خود را کاملا در مقابل مخالف خود، ببیند. و از
محاسبات متداول سیاسی و اجتماعی، دوری کند. او در جهت پیروزی
فکر خود اقدام وعمل کند. یکی از راه های رهائی از وضعیت امروز
، ناتوان کردن جبهه مخالف، از فهمیدن و دانستنِ دانائی ها و افکارِ
فرد فرد مردم ،است. هر نفر باید بنا به استعداد و توانائی خود و
تنها برای یک نفر ،نقشه بریزد،استراتژی ،تعریف کند. و مهمتر،
نسبت به ورزیدگی شخصی خود ،در راه های پیروزی، بشدت تلاش
کند. هر شخص باید بداند که پیروز شدن، به معنای رسیدن بجائی و
چیزی و مقصدی نیست. هدف فرد باید تنها پیروز شدن باشد .حال
این پیروزی برای او نتیجه ائی خواهد داشت یا نه، مهم نیست.
اشخاص باید بتوانند. در اندازه های رهبریک نهضت، فکر و
اندیشه وراه بلد، باشند. هرگز به دنباله روی و دنباله داشتن، فکر
نکنید. یادمان باشد.این تلاش ها، هرگز نباید قطع، شوند و شخص
باید در هر لحظه، خود را در حال بدست آوردن پیروزی، حس
کند.از عوامل مشترک بین جبهه های معارض، استفاده نکنیم و
بدنبال ابداع روش ها و گزینه های مفید، برای پیروزی به
حکومتی باشیم. که می تواندبا بهره گیری از مذهب، براحتی
مخالفین خود را نابود کنداز مبارزه رویارو و بمیدان آوردن افراد
و استعدادها، در حال حاضرسخت به پرهیزید. زیرا در غیر
این صورت، دچار خسارات جبران ناپذیری، خواهید شد.
شاید جوانی که امروز با تمام وجود خود، پیشاپیش یک تظاهرات
تلاش، می کند و کشته می شود. اگر کشته نشود. فردافردی مفید
و بدرد بخور و یک بزرگ، بشود. برای این که هر فرد
بتواند در اندازه های، یک رهبر و یک فرمانده، جلوه کند.نیاز
به تفکر و اندیشه و آگاهی دارد.و کلام آخر این که ،هیچ تجربه
مبارزاتی در حال حاضر، بدرد مردم ایران، نمی خورد. به ابزار
قابل دسترس که پیشنهاد، دادم. لطفا فکر کنید. ما نیاز داریم. تا
تک تک افرادجبهه ما ،در حد یک رهبر و فرمانده، بالا بیاید.
پایان
مدتهاست که شاهد انواع و اقسام اعتراض ها و مخالفت ها با امور
مختلف از جمله مخالفت با نظام هستم...انرژی های زیادی بمصرف
مخالفت ها می رسد و بعد از گذشت یک دوره و عدم مشاهده نتیجه
واقعی اعتراضات، باز هم شخص معترض ،اعتراض می کند اما این بار
بخودش. از نبود افرادی که افکار و طرح های او را بفهمند و مهمتر
آن ها را قبول کنند گلایه می کند و البته برخی کمی ناسزا هم می گویند
اظهار مخالفت از زوایای گوناگون انجام می شود. و گاهی انسان از
این همه ظرافت و دقت، در پیدا کردن سوژه و طرز بیان آن، حیرت
می کند. ظاهرا در این سال ها اعتراض کردن خودش ،بنوعی مد روز
شده و هرکس با هر سطح از توقع و دانش ، در نوشته به
فردی ،گروهی،سازمانی،وزیری،نماینده ائی،پزشکی،کارمندی و
حتی رئیس جمهور و بالاتر، نیشی، می زند. با توجه به این که اعتراض و
اصطلاحا نق زدن یک امری همگانی بوده و هر انسان از حدودا
شش سالگی تا بیش از صد سالگی قادر به این کار است لذا
طبیعی و عادی است که این نق نق من هم خودش واقعا یک غر غر
معمولی بحساب بیاید اما ...چون یک پیشنهاد جالب و عملی دارم
این نوشته را از نق زدن صرف به یک طرح تفکر تبدیل می کند
و اما پیشنهاد::::::
هر کس با توجه به درک-درد-فهم-استعداد-انگیزه-هدف-آرمان
ایمان—وطن دوستی—آزادی خواهی—روشنفکری- توهم—خیالات
رویا –و.....هر موضوعی که او را وادار به اعتراض ،می کند
می تواند برای مقابله با آن چه که نمی پسندد یک راه مبارزه را بیان
کند---ممکن است بنظر بعضی از اشخاص بیاید که در اتوبوس
و مترو و....راه های دستیابی به یک هدف مشخص را برای دیگران
بگوید مثلا عنوان کند خانم ها –آقایان از فردا هر کس یک ورق کاغذ
دستنویس با خود همراه بیاورد و در آن نوشته به سایرین امید بدهد
برای مقابله با ظلم وکژی و ناراستی یک پیشنهاد عملی بدهد.یا شاعران
در اشعار خود بجای بیان سیاه و خاکستری، از دیگران بخواهند که
بمنظور فلان انگیزه، بیائید نظرات هم دیگر را تائید کنیم و پشتیبان
نظری همدیگر بشویم— با توجه به اتفاقی که برای دختر آبی افتاد
می توان کاری کرد....عنایت بفرمائید،خانم ها و دختر خانم ها را به
استادیوم راه نمی دهند.بیائید با تعداد بسیار زیاد خانم ها با همسران
و یا نامزدها و یا حتی دوست پسر های خود تا پشت در استادیوم
بروند.آن ها در آنجا با رعایت تمام موازین اخلاقی و اجتماعی فقط
با سایرین همراهی کرده و دسته جمعی بدون هیچ شعاری اینسو و
آنسو بروند و از نزدیک چشم در چشم کسانی که آن ها را راه نمی دهند
بشوند.هرگز بهانه ائی بدست نیروی انتظامی ندهند و شعار هم ندهند
از رادیو استفاده کنند و با توجه به گزارش گزارشگر ورزشی بشدت
ابراز احساسات کنند .هورا بکشند،جیغ و سوت بزنند و راحت باشند
مراجعه خانم ها تا پشت دراستادیوم که منع نشده در تمام بازی ها که در
استادیوم های ایران انجام می شود خانم ها بروند پشت درب های استادیوم
و حضور خود را به مخالفین تحمیل کنند .بار دیگر تذکر می دهم همین
حضور کافی است و به هیچ شعار یا حرکتی نیاز نیست(((لطفا خوانندگانی
که از امکانات نشر این نظریه برخوردارند استدعا دارم این نظریه را با
نام ویا بدون نام من نشر دهند)))