ادامه مطلب
که بفهمند هر تصمیمی و هر انتخابی عواقبی دارد که انسان ناچار از پذیرش آن است.بله هریک از ما در مقابل انتخابی که می کنیم مسئولیت تام داریم و تمام عواقب مسئله مستقیما به خود ما بر می گردد.از این جهت آدم حدود دویست سال و به تنهائی در زمین رنج کشید و مرارت دید تا به اندازه کافی رشد یافت و متوجه شد که اتمام زمان اقامت در بهشت ناشی از تصمیم و عمل خودشان بوده و زمانی که به این درجه از فهم رسید خداوند حوا را به او رساند .ولی در هیچ داستانی آن چه که بر حوا رفت را نگفته اند.ولی حوا هم در زمین مسائل و آموزش های خاصی نیاز داشت تا معنای زن را بفهمد و به ارزش خود و در نهایت انسان و انسانیت پی ببرد.حوا طی دویست سال زمینی حتما تجربه ها و آموزه های زیادی را فرا گرفت اما در قصه های دینی و مذهبی مخصوصا ،نقش مهم حوا در نظر گرفته نشده و یا حذف شده.اما حوا وجود داشت و هست و انسان بالاخره ناچار وجود حوا را باید تائید کند با قصه و یا بدون قصه حوا هست و ما در هزاره سوم باید به وجود نازنین حوا اعتراف کنیم و احترام بگذاریم و در حد توان و تخیل خود داستانی در خور شخصیت مادر برای حوا بنویسیم.بهر حال قصه حوا هر چه که باشد و بشود زیاد از نظر سندیت با داستان ادم متفاوت نخواهد بود.ما هیچ مدرکی مبنی بر واقعی بودن سرنوشت ادم نداریم.گیرم قدمت داستان ادم هزاران سال باشد.خب طی هزاران سال انسان ساده اندیش توانسته داستان حوا را ندیده بگیرد و به همین دلیل هم زحمات و قدر ارجمند مادران ندیده گرفته شده و انسان به بهانه های گوناگون توانسته حوا را از متن زندگی ازاد حذف کند. ولی حوا بوده و هست پس باید او را زیر احساسات مردانه و عشق دروغین و غیرت و انتساب ضعف و....دفن کنند. اما بالاخره حوا یک واقعیت است و باید داستان دویست سال تنهائی او توسط فرزندانش حتی بعد از هزاره ها تدوین و نوشته شود.داستان زن قبل از هر قانون و مشی و سیاست و دین و مذهب داستانی کاملا رها از تردیدها و ناخالصی ها باید و نباید ها و مقایسه ها.یادمان باشد که در ان دوران فقط ادم و حوا روی کره زمین بودند و دانش بشر هر چه که بود خالص بود و اسیر امیال و هوس ها و ترس های منطقی و غیر منطقی نبود .حتی عشق هم نبود که ابزار دست ادم برای محصور شدن حوا بشود. حوا یکه و تنها در جائی از کره زمین وجود داشت.بله وجود داشت خالص و بدون اقا بالاسر.بدون وجود غیرت و ترس و ابرو و حسادت و ظلم.ایا می توانید چنین حوائی را تصور کنید.در داستان ادم هم به جزئیات اموری که ادم انجام داد اشاره ایی نشده ولی در داستان حوا لازم و ضروری هست تا جزئیات یک زندگی زمینی زن ان هم تنها و بی پناه و حیران به دقت تنظیم و گزارش شود.ما باید زن را از حوا شروع بکنیم و در مسیر زمان هر جا نقش او ضعیف شده و یا نادیده انگاشته شده ما جلوه زن را در ان مرحله واضح تر و روشن تر تصویر کنیم-در روایات دین های قدیمی و باستانی رد پای حوا را پیدا کنیم و تشخص بدهیم.انسان بدون هیچ تردیدی مدیون کامل حوا هست .انسان نمی تواند مادر بودن حوا را از صفحه روزگار محو کند و یا با ترس های اجتماعی منطقی و غیر منطقی روی از واقعیت حوا بر تابد.حوا بوده و خواهد بود و وظیفه ما فرزندان اوست که یادش و داستانش را زنده کنیم زحمات و تلاش او را قدر بنهیم و گرد و غبار سنگین تاریخ و فراموشکاری انسان را از تاریخ پر تلاش این مادر بزدائیم.همه تصمیم بگیریم با روند کنار گذاشتن مادر-زن-خواهر- همسر سخت مخالفت کرده و حوا را از میان اسطوره ها با قامتی استوار و چهره ایی خندان و قلبی نورانی و مهربان بیرون بکشیم.چهره زیبای او را در داستانمان با بهترین آرایش و زیور بیارائیم و کژی های قصه های معمول را از قامت استوار او حذف کنیم و قصه را به جائی برسانیم که چهره واقعی او را که مادری شایسته بود نورانی و مصمم و پر تلاش و واقع بین و خلاصه در خور یک مادر بشریت بنویسیم.بشر امروز با تمام رشد و پیشرفت نیمی از حق مادر خود را نداده و چه زیان هائی از این بابت متحمل شده خارج از شمارش است.انسان باید مادری داشته باشد که توانسته با اولین گام های خود در تنهائی با وجود و تن با وظایف مادری خود اشنا شده و شایسته مادری انسان شده باشد. طبق اسطوره ها این مادر رئیس و رهبر خانواده خود بود و صاحب مدیریت و ریاست و می توانسته با محبت تعدادی از مردان و فرزندان و نوه های خود را مدیریت کند.حالا آدم و حوا به رشدی رسیده بودند که می دانستند وظیفه چیست—اراده چیست—تصمیم چیست و انتخاب و عمل چیست و مسئولیت انتخاب با کیست—لذا با این شناخت آمادگی لازم جهت تولید مثل را بدست آورده وبشریت هم چنان بعد از آدم و حوا مشغول رشد ذات خود و دریافت مسئولیت های انسان است و به نظر من تا قیامت طول خواهد کشید تا انسان به تمام توانائی و قدرت و توان و مسئولیت خود روی کره زمین آگاه شده و مهمتر طبق موازین جهان هستی به آن ها عمل کند.
پایان
پدرم حوزه اقدام به دو گندم بخرید
ناخلف باشم اگر من به جهانی نخرم
آدم و حوا دارای ساختار منظمی از اراده و تصمیم گیری و قدرت عمل بودند .آنها این چنین خلق شده بودند و فرشتگان دارای چنین مزیتی نبودند.مدتی که آدم و حوا در بهشت سکونت داشتند بعنوان یک مرحله رشد و رسیدن به توانائی دنیائی در نظر من است ..ابتدا حوا متوجه شد که در بهشت علیرغم وجود تمام چیزهای زیبا و دلفریب یک چیزمهمی کم است.این ساختار بشر است که مرد به خواست و دلخواه زنان اهمیت داده و اقداماتی جهت جلب نظر و محبت زن انجام می دهد.پس لازم بود که ابتدا حوا به این پوچی در بهشت پی ببرد.عدم و پوچی و بدون انگیزگی را سمبلیک شیطان نام گذاشته اند و هنوز هم همین است یعنی انسان های پوچ انگار بهترین ابزار شیطان هستند و برای پر کردن خلاء زندگی خود به هر عمل و اقدامی دست می زنند.بله ابتدا حوا به بی انگیزگی رسید و با توجه به ذات خودش و تمام جوانب امر متوجه کمبود عظیمی در بهشت در رابطه با خودشان شد.حوا قاعدتا باید مدت ها فکر کرده باشد و زیر و بم مسائل را در نظر گرفته باشد از جمله این که چگونه آدم را در جریان این کمبود بزرگ بگذارد.مراحل رشد آدم و حوا در بهشت کم کم به انتها می رسید و این دو وجود بی نظیرآمادگی قبول مسئولیت را پیدا می کردند آن ها به تدریج فهمیدند که می توانند دنیا و اطراف خود را زیر نظر بگیرند و حوا زحمت زیادی کشید تا توانست آدم را متوجه مسئولیت خودشان و کمبود چیزی در زندگی و در نتیجه بی ثمر بودن ادامه این نوع زندگی بنماید. حوا توانست با زحمت زیاد و در طول شاید سالیان به آدم بفهماند که چیزی بنام اراده و تصمیم و عمل در زندگی آن ها نیست.حالا برای درک این موضوع و در زمان حال-- خود ما تا چه اندازه متوجه این کمبود هستیم واقعا کسی نمی داند.بله آدم و حوا در بهشت طبق اراده خداوند و کاملا در جهت اجرای اوامر الهی زندگی می کردند و نیروی اراده و تصمیم گیری آن ها بکار گرفته نشده بود تا این که حوا زودتر به این کمبود و نحوه ایجاد فرصت مناسب رسید.ادم و حوا می دانستند که دارای نیروی عقل هستند و نشانه وجود عقل هم اراده و تصمیم است.پس بعد از سبک و سنگین کردن موارد به این نتیجه رسیدند که آن ها برای زندگی در بهشت خلق نشده اند و باید با اراده خودتصمیم بگیرند و در جای دیگری ونوع متفاوتی از زندگی را ادامه دهند.حالا این داستان سیب و یا گندم زیادهم کاربرد ندارد.مهم این است که آن ها در راستا ی اراده خداوند تصمیم گرفتند که طبق تصمیم خود عمل کنند زیرا هم خودشان فهمیدند و هم خداوند کمک کرد تا آن ها دست به عمل بزنند.حالا این عمل هر چه که بود باعث شد تا زمان اقامت بی اراده در بهشت خاتمه یافته و آن ها در دنیائی وارد شوند که اراده انسان امکان اجرا و ظهور پیدا می کند.اما ادم و حوا هنوز به آن درجه از رشد نرسیده بودند
ادامه دارد
ادامه مطلب
البته باید توجه کنیم. که اگر- قوانین قدرت -و انوار سایر زمینه های قدرت را، به حال خود رها کنیم. و همچنان در نور همین تیر چراغ برق، بایستیم. دچار عقب ماندن و پسرفت های چشم گیری خواهیم شد.یعنی به مرور زمان و خیلی غیر محسوس، به کلیه اقتدار جامعه، خدشه های بزرگ، وارد می شود. و به موازات توقف و پسرفت. در زمینه های مختلف، سطح و میزان امید هم، کاهش یافته .و به تدریج بنای اجتماعی و میزان بهره وری، از امکانات موجود. دچار کاستی های چشم گیری خواهد شد. که در نتیجه، جامعه تحت تاثیر انوار- قوانین قدرت- سخت گیرانه. و بی رحم قرار می گیرد. و انوار- قوانین قدرت- موجود، که می توانست به کمک افراد و جامعه، بیاید. دچار نقصان شده. و میزان تخریب بناهای اخلاقی، انسانی و اجتماعی بشدت افزایش، می یابد. و در دراز مدت، انوارقوانین- قدرتِ لازم، جهت ادامه حیات مفید جامعه، یکی پس از دیگری، تعطیل شده. و تا جائی انوار- قوانین قدرت ،ضعیف و ناتوان می شوند. که احتمال دارد. انوار -قوانین قدرتِ هرج و مرج و از هم گسیختگی، بر جامعه تسلط پیدا کنند.قوانین هستی، ذاتا فاقد ترحم هستند. و امکان ندارد. که تحت قوانین ضعیف وقدرت هرج و مرج، دریچه ایی بسمت فلاح و رستگاری، گشوده شود. آگاهی اجتماعی و استفاده از امکانات طبیعی. و اکتسابی .و مداومت و ممارست در جهت بهره مندی از قوانین قدرت انسانیِ مفید. و تلاش در جهت بهبود رابطه و هماهنگی جامعه با انوار- قوانین قدرت هستی، وظیفه هریک از ما و مصلحین جامعه هست.
پایان
ادامه مطلب
پس ایجاد تغییرات بعدی، حتما باید هماهنگ با این چهار قانون، صورت بگیرد .و البته قوانین زیادی به جامعه حکمرانی می کنند. که قابل شمارش نیستند. تا برسد. به قوانین فردی و امکانات و محدودیت های انفرادی .حالا با در نظر گرفتن گستردگی جامعه. و انواع قوانین قدرت جاری،شاید زمان آن فرارسیده باشد که کلیات قوانین قدرت را در جامعه امروز پیاده کرده و موقعیت جامعه و کشور را با نگرش به قوانین قدرت بررسی کنیم. وکل فرمول هائی که تا این جا سعی کردم به جامعه و حکومت ربط پیدا نکند.را در این چند خط پائین بیاد آورید و عنایت فرمائید—اما یک خواهش،، منظور من از ((((قدرت)))) در کلیه مقالات، قدرت حکومتی نیست---صرف(((( قدرت)))) را در نظر بگیرید. ملاحظه می فرمائید. که موارد زیادی را باید بدانیم. و در نظر بگیریم.سطح اطلاعات و دانش اجتماعی متخصصین ما ،تا این جا نشان داده که نمی توانند .تمام جوانب و قوانین قدرت جامعه را مورد شناسائی، قرار بدهند. و نکات تاریک زیادی، در دانش اجتماعی. و جمعیتی و حتی مذهبی ما، وجود دارد.مهم ترین و قابل تغییر ترین قانون قدرت، در حال حاضر، همان انوارقانون قدرت اقتصادی، جامعه هست .که با این حرکات حکومت و وضعیت رفتار جامعه، شاهد پس رفت و شکست قدرت اقتصادی هستیم.---انوار قدرت اقتصادی می تواند.سایر انوارقدرت های قوی و مناسب و کاملی از انوار قدرت های بی نهایت جهان ، را بعنوان سرمایه لازم. جهت تغییرات بعدی فراهم آورد. و خرابی در قوانین قدرت اقتصادی، می تواند. جامعه را از شانس تغییرات مورد نیاز، در بسیاری از زمینه ها ،محروم سازد.
ادامه دارد
ادامه مطلب
گاهی ممکن است. بدلایل زیادی، آن چنان در انتخاب تیر چراغ برق مناسب، عجله کنیم. که دچار مشکلات و عقب افتادگی ی زیاد بشویم.جامعه یک مجموعه تقریبا بی نهایت است. و تابع بی نهایت قانون، نیز قرار دارد. و امکان این که افراد و جمعیت ها بتوانند. مقدار قابل ملاحظه ایی از انوار قانون قدرت را عوض کنند. وجود ندارد. و همیشه میزان قابل توجهی از انوار تیر چراغ برق قبلی، هم چنان بر جامعه می تابد.معمولا وقایع تاریخی در یک قرن می تواند. تغییرات کوچکی را بپذیرد. و یا نشان بدهد.بطور عمده به چند قانون قدرت اشاره می کنم.اول انوار قانون زمان.یعنی ما تابع قانون قرن بیست ویکِ زمان، هستیم قانونی که کل جهان ما را، تحت تاثیر دارد. و از پیشرفت های تکنولژیکی و فنی و علمی و اجتماعی و رسانه ایی سرچشمه می گیرد.و تقریبا به تمام جهان بصورت یکسان می تابد .ولی قدرت جذب انوار این قانون در جوامع، با هم متفاوت است. و بنظر من. قانون غالب است.پس هر حرکتی، باید با شناخت قانون زمانه، صورت گرفته. و هماهنگ با شرایط انواراین زمانه، باشد .
قانون دوم قانون منطقه زیستی است. که می گوید. ما در این منطقه، زندگی کرده و دارای هنجارها و عادات مانده از هزاره های تاریخ این نقطه ،هستیم.
سوم قانون مذهب است. که جامعه تحت تاثیر مذهب جاری، دارای بسیاری از انوار خاص بخود هست. و به این زودی و راحتی، امکان تغییر در این قدرت و قانون مربوط به آن، نیستیم.
چهارم قانون آب و هوا و شرایط جوی، هست. تغییر در شرایط جوی تا اندازه زیادی امکان پذیر نیست. و هر نوع تغییر در این رابطه نیاز به هزینه های زیادی دارد.
حالا در نظر بگیرید که جامعه ما تحت تاثیر انوار این چهار قانون به اجبار، قرار دارد .و هیچ برنامه ایی هم برای تعویض این شرایط نه وجود دارد. و نه امکان اجرا دارند.
ادامه دارد